سرمایه روانشناختی «وضعیتِ روانشناختی مثبت» یک فرد است و یکی از انواع سرمایه‌‌هایی است که می تواند بر عملکرد صحیحِ انسان‌ها در زمینه های شغلی، مهاجرت و چالش‌های زندگیِ روزمره تأثیر سازنده داشته باشد.

سرمایه روانشناختی فراتر از سرمایه انسانیِ صِرف مانند (پول، دانش، مهارت‌، توانایی‌ و شبکه های ارتباطی) است.

مفهوم سرمایه روانشناختی از روانشناسی مثبت سرچشمه می‌گیرد و به حالات ذهنی مثبت و منابعی اشاره دارد که افراد هنگام مواجهه با چالش‌ها و استرس در اختیار دارند.

اجزای سرمایه روانشناختی شامل:

● اعتماد به نفس (کارآمدی)

● تاب‌آوری

● خوش‌بینی

● و امید است.

اعتماد به نفس، آن اطمینان و قوّت‌ِ قلبی است که افراد به توانایی‌های خود و احساس خودکارآمدی خود دارند.

اعتماد به نفس در توانایی‌ها و توانمندی‌های خود برای اجرا و باور به اینکه «من می‌توانم آن را انجام دهم» اشاره دارد.

این امر در انسان‌ها منجر به رفتاری می‌شود که در آن مشتاقانه چالش‌های جدید را می‌پذیرند و تلاش لازم را برای تسلط بر آن به کار می‌گیرند. به عبارت دیگر، افرادی که خودکارآمدی بالایی دارند، انگیزه دارند تا اهداف والایی تعیین کنند، تا رسیدن به موفقیت پشتکار داشته باشند و اقدامات پیشگیرانه انجام دهند.

نظریه شناختی اجتماعی آلبرت بندورا، به ویژه مفهوم خودکارآمدی، پایه نظری سرمایه روانشناختی را فراهم می‌کند، که فرض می‌کند عملکرد انسان توسط تعامل رفتار، شناخت و محیط شکل می‌گیرد.

تاب‌آوری، به توانایی بازگشت به حالت اولیه بدون تسلیم شدن در مواجهه با سختی‌ها، شکست‌ها، استرس‌ها یا سایر موقعیت‌های دشوار اشاره دارد. این توانایی که به عنوان توانایی غلبه بر موانع نیز شناخته می‌شود، به انسان‌ها این امکان را می‌دهد که نه تنها با مشکلاتی مانند بحران‌ها، بلکه حتی با فشار تغییرات مثبت مانند ارتقاء شغلی نیز کنار بیایند و خود را برای حرکت به جلو انگیزه‌مند کنند.

تاب‌آوری نشان دهنده توانایی انسان برای سازگاری مجدد و بازیابیِ مجددِ خود پس از شکست‌ها و بحران هاست.

خوش‌بینی، به حالتی از ذهن اشاره دارد که در آن فرد چشم‌انداز روشنی به آینده دارد، واقعیت را حتی در شرایط دشوار می‌پذیرد و با گفتن «همه چیز درست خواهد شد»، جنبه مثبت چیزها را می‌بیند.

این توانایی، درکِ آرام و واقع‌بینانه از آنچه اتفاق افتاده و تبدیل آن به یک روش تفکر مثبت است که منجر به گام بعدی در عمل می‌شود.

این توانایی نیروی محرکه‌ای است که به انسان اجازه می‌دهد طرز فکر خود را تغییر دهد و حتی زمانی که اوضاع خوب پیش نمی‌رود، به جلو حرکت کند.

خوش‌بینی منعکس کننده چشم‌انداز و انتظارات مثبت برای آینده است.

امید، در اینجا به یک حالت روانشناختی مثبت اشاره دارد که خودآگاهی مبنی بر اینکه «انسان می‌تواند مسیری یا روشی برای رسیدن به هدف خود ایجاد کند» را با «اراده و انگیزه برای حرکت به جلو در آن مسیر» ترکیب می‌کند. این امر منجر به اقدامات سازنده مانند تعیین هدف، بررسی برنامه‌ها در صورت نیاز و تلاش مداوم می‌شود و نیروی محرکه‌ی به حداکثر رساندن پتانسیل فردی است.

افرادی که امید بالایی دارند، بهتر می‌توانند مسیرهای متعددی را برای رسیدن به اهداف خود طراحی کنند و در مواجهه با موانع، مسیرهای جایگزین ایجاد کنند.

امید بر تعیین هدف، تدوین مسیرهایی برای دستیابی به آن اهداف و اعتقاد به قابل دستیابی بودن آن اهداف تأکید دارد.

این اجزا نه تنها بر سلامت روان فردی و رضایت از زندگی تأثیر می‌گذارند، بلکه تأثیرات مثبتی بر عملکرد کاری و اثربخشی سازمانی نیز دارند (لوتانز، ۲۰۰۲)

این عناصر به افراد کمک می‌کنند تا ضمن افزایش تنظیم هیجانی، به طور مؤثرتری به استرس و چالش‌ها پاسخ دهند. سطوح بالاتر سرمایه روانشناختی می‌تواند انگیزه افراد را برای یادگیری و عملکرد کاری افزایش دهد، روابط بین فردی مثبت را تقویت کند و مهارت‌های اجتماعی و رضایت کلی از زندگی را بهبود بخشد.

این مطالعه تأکید می‌کند که سرمایه روانشناختی برای رشد و توسعه شخصی بسیار مهم است و اهمیت انباشت و پرورش سرمایه روانشناختی را برجسته می‌کند.

پس به بیانی واضح‌تر سرمایه روانشناختی به حالت ذهنی مثبت فرد اشاره دارد، جایی که او اعتماد به نفس لازم برای غلبه بر مشکلات و دستیابی به کار و اهداف خود را دارد. افرادی که سرمایه روانشناختی بالایی دارند، با توانایی خود در ادامه عملکرد مثبت حتی در شرایط دشوار مشخص می‌شوند. این مفهوم در روند خود-مراقبتی و ارتقای بهداشت روان مورد توجه قرار گرفته است.

در این مقاله، نگاهی دقیق‌تر به عناصر سرمایه روانشناختی و نحوه افزایش آن خواهم داشت.

ویژگی‌های سرمایه روانشناختی

سرمایه روانشناختی یک ویژگی ذاتی نیست که قابل تغییر نباشد، بلکه باور بر این است که دو ویژگی دارد:

(1) می‌توان آن را از طریق آموزش گسترش داد

(2) سطح آن را می‌توان اندازه‌گیری کرد.

روش‌های علمی معتبری برای اندازه‌گیری آن وجود دارد، مانند پرسشنامه سرمایه روانشناختی (PCQ).

سرمایه روانشناختی، وضعیت مثبتی از رُشد روانشناختی فرد (منابع روانشناختی) است که می‌توان آن را از طریق مداخلاتی مانند آموزش و کوچینگ توسعه داد و تقویت کرد. به طور خاص، مداخلات شامل مواردی هستند که عمداً هر چهار عنصر را تقویت می‌کنند،مانند:

• طراحی و تدوین مسیری به سوی هدف (امید)

• اعتماد به نفس برای انجام تلاش لازم جهتِ انجام وظایف چالش برانگیز (خود کارآمدی)

• توانایی بازگشت به زندگی عادی پس از سختی‌ها و استرس (تاب‌آوری)

• و چشم‌انداز مثبت مبتنی بر واقعیت (خوش‌بینی).

انسان هایی که سرمایه روانشناختی بالایی دارند، یک «موتور ذهنی» دارند که به آنها اجازه می‌دهد از دانش و پتانسیل‌های خود نهایت استفاده را ببرند، بر مشکلات غلبه کنند و برای رسیدن به اهداف خود مستقل عمل کنند.

در واقع، بسیاری از مطالعات نشان داده‌اند که ارقام سرمایه روانشناختی همبستگی مثبتی با رضایت شغلی، کنار آمدن با دشواری‌های مهاجرت، تعامل با دیگران، رفاه و بهره‌وری و عملکرد فردی نشان می‌دهند.

مبانی نظری

مبانی نظری و اولیه‌ی سرمایه روانشناختی از روانشناسی مثبت‌نگر سرچشمه می‌گیرد که بر تأثیر ویژگی‌های مثبت فردی بر رفاه و موفقیت تأکید دارد (سلیگمن، ۲۰۰۲). بعدها، لوتانز و همکاران (۲۰۰۷) با پیشنهاد چهار مؤلفه اصلی سرمایه روانشناختی که به آنها اشاره شد، یعنی: اعتماد به نفس، تاب‌آوری، خوش‌بینی و امید، این نظریه را گسترش دادند.

این مؤلفه‌ها در کنار هم، منابع روانشناختی را تشکیل می‌دهند که افراد هنگام مواجهه با چالش‌ها و ناملایمات از آنها استفاده می‌کنند.

در سال‌های اخیر، محققان کاربرد سرمایه روانشناختی را در حوزه‌های مختلف اجتماعی بررسی کرده‌اند و دریافته‌اند که تأثیر مثبت قابل توجهی بر عملکرد فردی و تیمی دارد (لوتانز، یوسف و آوولیو، ۲۰۰۷).

بر اساس این یافته‌ها، سرمایه روانشناختی در بین محققان در زمینه‌هایی مانند روانشناسی، مهاجرت، مداخله در بحران، امور مالی و دیگر حوزه‌ها پذیرش گسترده‌ای یافته است.

■ چگونه امید را توسعه دهیم
هدف‌گذاری واضح : اهداف مشخص و قابل اندازه‌گیری تعیین کنید.
گام به گام : تقسیم اهداف بزرگ به گام‌های کوچک و قابل دستیابی.
توسعه مسیرهای چندگانه : راه‌های متعددی را برای رسیدن به اهداف خود در نظر بگیرید.
برنامه‌ریزی احتمالی : از قبل یک برنامه پشتیبان برای مواقع اضطراری تهیه کنید.
تمرین ذهنی : تمرین فرآیند دستیابی به هدف.
گفتگوی مثبت با خود : از جملات تاکیدی مثبت مانند «من می‌توانم این کار را انجام دهم» استفاده کنید.

نمونه‌هایی از تمرین‌ها برای تقویت امید
تمرین گام برداشتن هدفمند

یک هدف مهم حرفه‌ای یا شخصی را که می‌خواهید به آن برسید انتخاب کنید
برای رسیدن به آن هدف، ۳ تا ۵ هدف میانی (زیرهدف) تعیین کنید.
برای هر زیرهدف، برنامه‌های عملی و مهلت‌های مشخصی تعیین کنید.
موانع احتمالی را فهرست کنید و برای مقابله با هر یک برنامه‌ای تهیه کنید.
برای رسیدن به اهدافتان، مسیرها و راه‌های مختلفی را در نظر بگیرید.
مرتباً پیشرفت را بررسی کنید و در صورت نیاز، استراتژی و مسیر را تنظیم کنید.

■ چگونه حس کارآمدی را در خود پرورش دهیم
به گفته بندورا، خودکارآمدی می‌تواند از چهار طریق اصلی توسعه یابد:
تجربه موفق (تجربه تسلط) : کسب تجربه در انجام موفقیت‌آمیز یک کار.
تجربه نیابتی (مدل‌سازی) : مشاهده و یادگیری از موفقیت دیگران.
ترغیب اجتماعی : دریافت بازخورد مثبت و تشویق.
وضعیت فیزیولوژیکی و عاطفی : مدیریت استرس و اضطراب و حفظ وضعیت روانی مثبت.

• نمونه‌هایی از تمرین‌ها برای افزایش اثربخشی
۱- تمرین‌های بازتاب تجربیات موفق
موفقیت‌ها و چالش‌های گذشته‌ای را که بر آنها غلبه کرده‌اید، به یاد بیاورید و بنویسید.

۲- تحلیل کنید که چه مهارت‌ها و نقاط قوتی در آن موفقیت نقش داشته‌اند؟!
به این فکر کنید که چگونه می‌توانید آن مهارت‌ها و نقاط قوت را در چالش‌های فعلی خود به کار بگیرید.
۳- به رویکردهای افراد موفق توجه کنید و ببینید چه چیزی را می‌توانید در موقعیت خود به کار ببرید.
۴- با چالش‌های کوچک شروع کنید و برای موفقیت‌های بیشتر برنامه‌ریزی کنید.

۵- از افرادی که به آنها اعتماد دارید، بازخورد و تشویق بخواهید.

■ چگونه تاب‌آوری را توسعه دهیم
«تاب‌آوری توانایی بازیابی و بازگشت به حالت عادی پس از سختی‌ها، درگیری‌ها، شکست‌ها یا رویدادهای مثبت، پیشرفت و افزایش مسئولیت است.» لوتانز (۲۰۰۲ب، صفحه ۷۰۲)

افراد تاب‌آور این توانایی را دارند که شکست‌ها و مشکلات را به عنوان فرصت‌هایی برای رشد ببینند، از آنها درس بگیرند و قوی‌تر برگردند.

تاب‌آوری را می‌توان از طریق سه استراتژی توسعه داد:

استراتژی دارایی محور : شناسایی و ارتقای نقاط قوت و منابع فردی.
استراتژی ریسک محور : شناسایی ریسک‌ها و تهدیدهای بالقوه و توسعه راه‌هایی برای مقابله با آنها.
استراتژی‌های متمرکز بر فرآیند : تقویت فرآیندهای سازگاری و مقابله.

تکنیک‌های خاص عبارتند از:

۱- بهره‌گیری و ایجاد حمایت اجتماعی و عاطفی
۲- پرورش مهارت‌های معناسازی و بازتفسیر
پرورش احساسات مثبت.
۳-تمرین تکنیک‌های ذهن آگاهی و مدیریت استرس.
۴- درس گرفتن از تمرین سختی‌ها
۵- به یاد آوردن موقعیت‌های دشوار یا نامطلوبی که در گذشته تجربه کرده‌اید
منابعی (داخلی و خارجی) که در آن موقعیت به شما کمک کرده‌اند را شناسایی کنید.
۶- آنچه را که از این تجربه آموخته‌اید و نقاط قوتی که به دست آورده‌اید، بنویسید.
۷- به این فکر کنید که چگونه می‌توانید آموخته‌های خود را در چالش‌های فعلی و آینده به کار ببرید.
۸- برای چالش‌های احتمالی آینده، یک «طرح واکنش» ایجاد کنید.
۹- شبکه حمایت اجتماعی خود را شناسایی و در صورت لزوم تقویت کنید.

■ چگونه خوش‌بینی را توسعه دهیم

«خوش‌بینی یک سبک تبیینی مثبت است که رویدادهای مثبت را به علل درونی، دائمی و فراگیر نسبت می‌دهد و رویدادهای منفی را ناشی از عوامل بیرونی، موقتی و وابسته به موقعیت تفسیر می‌کند.» سلیگمن (1998)

خوش‌بینی در سرمایه روانشناختی، یک «خوش‌بینی واقع‌بینانه» است که بر داشتن انتظارات مثبت مبتنی بر ارزیابی‌های واقع‌بینانه، به جای تفکر صرفاً خوش‌بینانه، تأکید دارد.

۱- تشخیص و تغییر سبک‌های تبیینی : شناسایی الگوهای چگونگی تفسیر و پردازشِ رویدادهای منفی و تغییر دادن تفسیرهای ذهنی به سبکی خوش‌بینانه‌تر.

۲- بخشش گذشته : پذیرش و بخشش اشتباهات و شکست‌های گذشته.

۴- قدردانی در زمان حال : قدر داشته‌هایتان را بدانید و روی نکات مثبت تمرکز کنید.

۵- کاوش فرصت‌های آینده : جستجوی فعال احتمالات و فرصت‌های آینده.

۶- بازسازی شناختی : تغییر نحوه تفکر و تفسیر موقعیت‌ها و رویدادها.

۷- گفتگوی مثبت با خود : گفتن کلمات مثبت به خود.

نمونه تمرین‌هایی برای افزایش خوش‌بینی

یک رویداد منفی یا شکست اخیر را به خاطر بیاورید

توضیح یا تفسیر خود (شواهدِ واقعی) را برای این رویداد بنویسید.

تحلیل کنید که آیا توضیح، درونی/بیرونی، دائمی/موقتی یا کلی/خاص است.

تغییر به سبک توضیحی خوش‌بینانه‌تر، یعنی: (بیرونی، موقتی)

به دنبال درس‌هایی باشید که از این حادثه می‌توان آموخت و چگونه از آنها به شیوه‌ای مثبت استفاده کنید

عادت کنید هر روز سه چیزی را که بابت آنها سپاسگزار هستید، بنویسید.

Citable sources

Luthans F., & Youssef, C.M. (2004). Human, social, and now positive psychological capital management: Investing in people for competitive advantage, Organizational Dynamics, 33(2), 143-160.

Cameron K., Dutton, J., & Quinn, R. (Eds.).(2003). Positive organizational scholarship. San Francisco: Berrett-Koehler.

Luthans F.(2002). The need for and meaning of positive organizational behavior. Journal of Organizational behavior, 23, 695-706. Fred Luthans

Luthans F., Luthans, K., & Luthans, B. (2004)

Positive psychological capital : Going beyond human and social capital. Business Horizons, 47(1), 45-50.

Luthans F., & Youssef, C.M. (2004). Human, social, and now positive psychological capital management: Investing in people for competitive advantage, Organizational Dynamics, 33(2), 143-160.

Luthans F., Youssef, C.M., & Avolio, B. J. (2007) Psychological capital. New York, NY: Oxford University Press.

Luthans F., Avolio, B.J., Avey, J.B., & Norman, S. M. (2007). Psychological capital: Measurement and relationship with performance and job satisfaction. Personnel Psychology, 60, 541-572.

Avey, J.B., Reichard, R.J., Luthans, F., & Mhatre, K.H. (2011). Meta-analysis of the impact of positive psychological capital on employee attitudes, behaviors, and performance. Human Resource Development Quarterly, 22, 127-152.


برچسب‌ها: تاب آوری, سرمایه های روانشناختی, خودکارآمدی, علیرضا اعتمادی
+ نوشته شده در 2026/2/19ساعت توسط علیرضا اعتمادی |

فرسودگی شغلی به وضعیتی اشاره دارد که در آن کسی که سخت و با اشتیاق کار می‌کرده، ناگهان انگیزه خود را برای کار از دست می‌دهد.

بیش از ۵۰ سال است که فرسودگی شغلی علامتی در نظر گرفته می‌شود که بزرگسالانِ شاغل باید نسبت به آن محتاط باشند.

در گذشته تصور می‌شد افرادی که در حرفه‌هایی مانند پزشکی، پرستاری، رواندرمانی و خدمات درمانی که ارتباط مستقیم با مُراجعان‌ و افراد آسیب پذیر دارند، بیشتر مستعد فرسودگی شغلی هستند، اما اخیراً به نظر می‌رسد که انسانها در هر حرفه‌ای در معرض خطر تجربه علائم فرسودگی شغلی هستند.
فرسودگی شغلی، به ویژه در میان کسانی که در خدمات بین فردی مانند مراقبت‌های بهداشتی، رفاهی و آموزشی کار می‌کنند، وضعیتی است که با خستگی جسمی و روانی و از دست دادن انگیزه و اشتیاق به دلیل استرس طولانی مدت و بیش از حد و فشار کاری مشخص می‌شود.
این اصطلاح توسط روانشناس آمریکایی هربرت فرویدنبرگر در دهه 1970 ابداع شد. در حالی که سازمان بهداشت جهانی (WHO) آن را به عنوان یک مشکل سلامتی ناشی از استرس شغلی تلقی می‌کند، اصطلاح پزشکی رسمی (سندرم فرسودگی شغلی) در ICD-11 یا DSM-5 وجود ندارد.

علائم کلیدی شامل خستگی عاطفی، بی حوصلگی، مسخ شخصیت و کاهش حس موفقیت شخصی است که همگی بر عملکرد کاری تأثیر منفی می‌گذارند. فرسودگی شغلی را می‌توان از طریق مدیریت استرس و بهبود محیط کار پیشگیری و برطرف کرد.

اصطلاح «سندرم فرسودگی شغلی» که از آن نام برده می شود، یک تشخیص رسمی روانشناختی یا سلامت روان (مانند افسردگی، اختلال سازگاری یا اختلال پانیک) نیست.

از نظر روانشناختی، موارد زیر قابل ذکر است:

سندرم فرسودگی شغلی (burn-out) در مقاله سازمان بهداشت جهانی به عنوان (پدیده‌ای ناشی از مدیریت ناکافی استرس مزمن مرتبط با کار) تعریف شده است، به ویژه در زمینه فعالیت‌های شغلی و به عنوان (پدیده‌ای مرتبط با اشتغال یا بیکاری) به جای (بیماری) طبقه‌بندی می‌شود.

بنابراین، طبق طبقه‌بندی روانپزشکی و راهنماهای تشخیصی فعلی، درمان سندرم فرسودگی شغلی به همان روشی که نام یک بیماری با کد تشخیصی واضح، مانند «بیماری خاص» یا «اختلالالات مختلف روانی» در نظر گرفته می‌شود، مناسب تلقی نمی‌شود.

با این حال، از دیدگاه روانشناختی و عملی، در بسیاری از محیط‌های پزشکی، بهداشت صنعتی و سلامت روان، به عنوان پدیده‌ای که نشان‌دهنده خستگی عاطفی، احساس دوری از کار و کاهش خودکارآمدی ناشی از ساعات کاری طولانی، مسئولیت‌های بیش از حد، سر و کار داشتن با همکاران ناسازگار، بارِ کاری سنگین، حضور مراجعان با مسائل پیچیده یا بحران‌های مکرر، کمبود حمایت حرفه‌ای، سرپرستی ناکافی، نبود فضای باز برای بازخورد، فشارهای سازمانی، زمانبندی فشرده، مستندسازی زیاد، کار اداری فراوان
، تعارض ارزش‌ها یا مسئولیت‌های اخلاقی و استرس مزمن است، توجه را به خود جلب می‌کند.

همانطور که گفته شد: «سندرم فرسودگی شغلی» یک اصطلاح تشخیصی واضح نیست، اما تحقیقات در مورد استرس شغلی و فرسودگی شغلی در سال‌های اخیر پیشرفت کرده و مشخص شده است که تأثیر گسترده‌ای بر سلامت روان و جسم دارد.
به عنوان مثال، علائم گزارش شده شامل خستگی، بی‌حالی، تحریک پذیری و عصبانیت، کاهش تمرکز و ناراحتی جسمی (سردرد، اختلالات خواب و علائم گوارشی) است.
به طور خاص، در مشاغلی که شامل «مراقبت از افراد» می‌شوند، مانند پزشکان، پرستاران، روانشناسان، معلمان و مراقبان، استرس و مسئولیت برخورد مستقیم با افراد آسیب دیده با پدیده فرسودگی شغلی همپوشانی دارد و این موضوع در محیط‌های کلینیکی در روانشناسی و پزشکی روان‌تنی نیز از منظر «مراقبت‌های پیشگیرانه» و «مداخله زودهنگام» مورد بحث قرار می‌گیرد.

بنابراین، از دیدگاه روانشناختی و پزشکیِ پیشگیرانه، طبقه‌بندی «سندرم فرسودگی شغلی» نه به عنوان یک «تشخیص رسمی» بلکه به عنوان یک «پدیده روانشناختی و شغلی که نیاز به توجه از دیدگاه حرفه‌ای دارد» و فراهم کردن «فرصتی برای خوانندگان (مُراجعان و کارمندان و کارگران) جهت درک وضعیت جسمی و روانی خود و بررسی نحوه پاسخگویی از اهمیت بالایی برخوردار است.

فرسودگی شغلی شاخصی از وضعیت افزایش خطر جسمی و روانی، از جمله سبک کار، سبک زندگی و واکنش به استرس است.

اگر احساس می‌کنید نمی‌توانید از شر خستگی‌تان خلاص شوید، کارتان دیگر برایتان لذت‌بخش نیست، نمی‌توانید تمرکز کنید و اشتباهات بیشتری مرتکب می‌شوید، یا از نظر جسمی احساس خوبی ندارید، این‌ها ممکن است نشانه‌های فرسودگی شغلی باشند.
در چنین مواردی، باید به دنبال تشخیص حرفه‌ای یا پشتیبانی روانشناختی یا پزشکیِ روان‌تنی باشید، با محل کار یا بخش بهداشت صنعتی خود هماهنگ شوید و سبک کاری خود را دوباره بررسی کنید.

تفاوت بین فرسودگی شغلی و افسردگی

فرسودگی شغلی و افسردگی از چندین جهت با هم تفاوت دارند. فرسودگی شغلی در درجه اول ناشی از استرس مربوط به کار و روابط بین فردی است و با احساس خستگی عاطفی و بی‌حالی مشخص می‌شود. این مشکل به ویژه در بین افرادی که مسئولیت‌های سنگینی دارند و کسانی که در حوزه‌ی خدمات درمانی کار می‌کنند، شایع است. از سوی دیگر، افسردگی با خلق و خوی پایین مداوم، حس قوی انکار خود و ناامیدی و تمایل به سرزنش خود همراه است.
فرسودگی شغلی اغلب با بهبود محیط کار و استراحت قابل درمان است، اما افسردگی نیاز به درمان حرفه‌ای دارد.

تفاوت بین فرسودگی شغلی و اختلال سازگاری
فرسودگی شغلی و اختلال سازگاری، شرایط روانی مرتبط با استرس هستند، اما تفاوت‌هایی بین آنها وجود دارد.
فرسودگی شغلی در درجه اول ناشی از استرس بیش از حد ناشی از کار و روابط بین فردی است و با احساس خستگی عاطفی و بی‌حالی مشخص می‌شود.
از سوی دیگر، اختلال سازگاری شرایطی است که در آن فرد قادر به سازگاری با عوامل استرس‌زای خاص (مانند تغییر شغل یا تغییر در روابط) نیست و در نتیجه احساس افسردگی و اضطراب ایجاد می‌کند. اختلال سازگاری علت مشخصی دارد و با تغییر محیط می‌توان انتظار بهبود داشت، اما فرسودگی شغلی نیاز به بهبودی طولانی مدت از استرس مرتبط با کار دارد.

علل فرسودگی شغلی
علل اصلی فرسودگی شغلی را می‌توان به عوامل شخصی و محیطی تقسیم کرد. عوامل شخصی شامل کمال‌گرایی، احساس مسئولیت بالا و انتظارات بالا از خود است. افرادی که این ویژگی‌ها را دارند، فشار بیش از حدی به خود وارد می‌کنند و آنها را بیشتر مستعد تجمع استرس می‌کند.
از سوی دیگر، عوامل محیطی شامل ساعات کاری طولانی، سهمیه‌بندی‌های سختگیرانه و ساعات کاری نامنظم است.
به ویژه، در شغل‌های خدماتی، حسابداری، حِرَف یاورانه و مرتبط با بهداشت روان، که روابط با اعداد و ارقام و مراجعان و افراد آسیب‌پذیر مهم است، احتمالاً فرسودگی عاطفی زیاد است. ترکیب این عوامل خطر فرسودگی شغلی را افزایش می‌دهد.

برخی از ویژگی‌های افرادی که مستعد فرسودگی شغلی هستند عبارتند از:

حس مسئولیت پذیری قوی
عدم انعطاف و سخت‌کوشی در کار
کمال‌گرایی (طرحواره معیارهای سختگیرانه)
فداکاری (طرحواره ایثار)
اولویت قرار دادن دیگران برای برآورده کردن انتظارات آنها
مواجهه با استرسورهای زیاد
تمایل به ادامه کار سخت حتی در مواقع استرس
اولویت دادن به کار نسبت به زندگی شخصی
ساعات کاری طولانی
کار در محیطی با ساعات کاری نامنظم یا ساعات کاری طولانی
و ..

علائم فرسودگی شغلی عبارتند از:

نداشتن شور و شوق و انرژی برای کار
سرد شدن نسبت به دیگران
از دست دادن حس همدلی با دیگران
کاهش قابل توجه رضایت از عملکرد کاری
حواس‌پرتی (مشکل در انجام کار)
احساس خستگی بیشتر هنگام بیدار شدن از خواب
رفتن به سر کار دشوار می‌شود (شما شروع به اجتناب از رفتن به سر کار می‌کنید)
از دست دادن علاقه به کار
حساسیت بیش از حد روی چیزهای کوچک
کاهش ارتباط با دیگران و احساس انزوا
احساسات منفی در مورد توانایی‌ها و ارزش‌های خود
ممکن است ناراحتی‌های جسمی مانند سردرد و مشکلات گوارشی رخ دهد

درمان فرسودگی شغلی
درمان فرسودگی شغلی در درجه اول شامل دارو و روان درمانی است.
داروها ممکن است شامل داروهای ضد افسردگی و ضد اضطراب باشند که می‌توانند به کاهش علائم و تسکین خستگی ذهنی کمک کنند. تجویز داروی مناسب به ویژه در صورت وجود یک بیماری همزمان مانند افسردگی بسیار مهم است.
استراحت کافی برای جلوگیری از فرسودگی شغلی ضروری است. به طور خاص، خواب با کیفیت خوب می‌تواند به شما در بهبودی از خستگی ذهنی و جسمی کمک کند. همچنین مهم است که به طور منظم به سرگرمی‌ها یا ورزش بپردازید تا خلق و خوی خود را تغییر دهید. گذراندن وقت از کار می‌تواند به کاهش استرس و شارژ مجدد انرژی شما کمک کند.

درمان شناختی رفتاری نوعی مؤثر از درمان روانشناختی است؛ که در این روش با بررسی الگوهای فکری شما، نحوه برخورد شما با استرس را بهبود می‌بخشد.
استراحت، تفریح و تجدید قوای کافی نیز ضروری است و توصیه می‌شود که ذهن و بدن خود را از طریق سرگرمی و ورزش مجدداً تنظیم کنید. بررسی محیط اطراف و تقویت سیستم حمایتی شما نیز به بهبودی کمک می‌کند.

بهبودی از فرسودگی شغلی چقدر طول می‌کشد؟
دوره بهبودی از فرسودگی شغلی بسته به شدت علائم و تفاوت‌های فردی متفاوت است. در موارد خفیف، با استراحت کافی می‌توان انتظار بهبودی در حدود ۱ تا ۲ هفته را داشت. در موارد متوسط، ممکن است چندین ماه طول بکشد و مرخصی طولانی مدت توصیه می‌شود. در موارد شدید، بهبودی ممکن است بیش از یک سال طول بکشد و نیاز به مراقبت‌های تخصصی دارد. به طور کلی گفته می‌شود که بهبودی از فرسودگی شغلی بین ۵ تا ۵۰ هفته طول می‌کشد. مهم است که در بهبودی عجله نکنید و با سرعت خودتان پیش بروید.

مدیریت استرس

یادگیری نحوه مدیریت استرس روزانه نیز مؤثر است. به طور خاص، ترکیب تکنیک‌های آرامش‌بخش مانند تنفس عمیق، مدیتیشن و ذهن آگاهی می‌تواند به تثبیت ذهن شما کمک کند. علاوه بر این، توجه به احساسات و هیجانات و وضعیت جسمی خود و مقابله زودهنگام با آنها می‌تواند خطر فرسودگی شغلی را کاهش دهد.

بهبود محیط کار

همچنین بررسی محیط کار مهم است. لازم است بررسی شود که آیا حجم کار و تعیین هدف بیش از حد است یا خیر و سیستمی برای جلوگیری از بارهای اضافی ایجاد شود. همچنین برگزاری جلسات منظم و تک به تک با مافوق برای بهبود ارتباطات و تقویت سیستم پشتیبانی مؤثر است. این امر باعث کاهش احساس انزوا و استرس در محیط کار می‌شود.

یک زندگی متعادل

مهم است که از تعادل بین کار و زندگی خصوصی آگاه باشید و زمان‌های استراحت و فعالیت‌های تفریحی مناسبی را در نظر بگیرید. به طور خاص، با دوری از پیام‌ها و تماس‌های تلفنی مرتبط با کار در خارج از ساعات کاری و ارزش قائل شدن برای وقت خود، می‌توانید ذهن و بدن خود را تازه کنید. همچنین یک رژیم غذایی سالم و ارتباط با دوستان و ایجاد دایره‌ی عاطفی و حمایتی به حفظ سلامت جسمی و روانی شما کمک می‌کند.

Citable sources

Maslach C, Jackson SE, Leiter MP (1996). "MBI: The Maslach Burnout Inventory: Manual". Palo Alto: Consulting Psychologists Press.

Maslach C, Jackson SE (1981). "The measurement of experienced burnout". Journal of Occupational Behaviour. 2 (2): 99–113. doi:10.1002/job.4030020205. S2CID 53003646.

Kristensen TS, Borritz M, Villadsen E, Christensen KB (2005). "The Copenhagen Burnout Inventory: A new tool for the assessment of burnout". Work & Stress. 19 (3): 192–207. doi:10.1080/02678370500297720. S2CID 146576094.

"Burn-out an "occupational phenomenon": International Classification of Diseases". www.who.int. Retrieved 2023-11-09.

Bianchi, R., & Schonfeld, I. S. (2023). Examining the evidence base for burnout. Bulletin of the World Health Organization, 101(11), 743–745. doi:10.2471/BLT.23.289996

Maslach C, Jackson SE, Leiter MP. Maslach Burnout Inventory Manual (4th ed.). Menlo Park: Mind Garden, 2016.

Lastovkova A, Carder M, Rasmussen HM, Sjoberg L, Groene GJ, Sauni R, et al. (April 2018). "Burnout syndrome as an occupational disease in the European Union: an exploratory study". Industrial Health. 56 (2): 160–165. Bibcode:2018IndHe..56..160L. doi:10.2486/indhealth.2017-0132. PMC 5889935. PMID 29109358. In 9 countries (Denmark, Estonia, France, Hungary, Latvia, Netherlands, Portugal, and Slovakia) burnout syndrome may be acknowledged as an occupational disease. [emphasis added]

van Dam A (2021-09-03). "A clinical perspective on burnout: diagnosis, classification, and treatment of clinical burnout". European Journal of Work and Organizational Psychology. 30 (5): 732–741. doi:10.1080/1359432X.2021.1948400. ISSN 1359-432X. S2CID 237829018.

Schonfeld, I. S., & Bianchi, R. (2025). Breaking point: Job stress, occupational depression, and the myth of burnout. John Wiley. ISBN 978-1-394-24949-7

Kaschka WP, Korczak D, Broich K (November 2011). "Burnout: a fashionable diagnosis". Deutsches Ärzteblatt International. 108 (46): 781–787. doi:10.3238/arztebl.2011.0781. PMC 3230825. PMID 22163259.


برچسب‌ها: علیرضا اعتمادی, روانشناس, کرج
+ نوشته شده در 2026/2/13ساعت توسط علیرضا اعتمادی |

ارتباط بین اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) و رُشد پس از سانحه(PTG) [Post-traumatic growth]

اختلال پس از سانحه (ptsd) چیست؟

اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) وضعیتی است که در آن، فرد پس از مواجهه با تهدید مرگ، تجاوز جنسی، مشاهده خیانت جنسی، خفتگیری، تجربه بلایای طبیعی و خشونت های جنگی و خیابانی، تصادفات و مشاهده گر بودن مرگ یک انسان دیگر ؛ تصاویر و خاطرات آن تجربه‌ی بد به صورت غیرارادی به صورت فلش بک یا کابوس به یاد آورده می‌شوند و باعث افزایش اضطراب و تنش و احساس پریشانی و گاهی گسست از واقعیت می‌شوند. یعنی با به خاطر آوردن آن صحنه ها ، گویی در همان لحظه نیز آن احساس و تنش ناشی از آن را پس از گذشت حتی سالها تجربه می کند.

بسیاری از افرادی که تجربیات تهدیدکننده زندگی را تجربه می‌کنند، علائمی مانند اضطراب، بی‌خوابی و تپش قلب را تجربه می‌کنند، اما این علائم اغلب گذرا هستند. حتی اگر علائمی مانند فلش بک رخ دهد، بسیاری از آنها در عرض چند ماه فروکش می‌کنند. با این حال، در برخی موارد، علائم با گذشت زمان بهبود نمی‌یابند یا حتی ممکن است دردناک‌تر شوند. در موارد دیگر، علائم PTSD ممکن است تا چند ماه یا حتی سال‌ها آشکار نشوند.

ویژگی‌های اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)

اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) وضعیتی است که در آن، پس از مواجهه با تهدید مرگ، آسیب جدی یا خشونت جنسی، خاطره آن حادثه به طور مکرر همراه با احساسات قوی مانند ترس به یاد می‌آید و باعث احساس مداوم بازگشت به آن زمان می‌شود.

حتی پس از گذشت بیش از یک ماه، خاطرات آن تجربه به طور غیرارادی به یاد می‌آیند و قربانی ممکن است همان هیجانات و احساسات فیزیکی را که در آن زمان تجربه کرده بود، تجربه کند، صحنه واقعی را ببیند یا احساس کند که مجرم در همان نزدیکی است. رویارویی نه تنها شامل تجربه شخصی خود فرد، بلکه شامل مشاهده مرگ یا آسیب جدی شخص دیگری نیز می‌شود. همچنین شامل مطلع شدن از کشته شدن یا آسیب جدی دیدن یکی از بستگان یا دوستان نزدیک در یک رویداد ناگهانی و خشونت‌آمیز است.

اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) وضعیتی است که اغلب در افرادی رخ می‌دهد که نیرویی تهدیدکننده زندگی یا طاقت‌فرسا و فراتر از کنترل خود را تجربه کرده‌اند. ترس و شوک شدید می‌تواند پردازشِ آرام این تجربه را دشوار کند. در نتیجه، بخش‌هایی از حافظه که به خوبی به یاد آورده می‌شوند با بخش‌هایی که به یاد آورده نمی‌شوند، مخلوط می‌شوند.

روابط بین تجربیات، احساسات و افکار، گیج کننده می‌شوند و ترتیب زمانی و ارتباط بین علت و معلول نامشخص می‌شود. به این حالت، تکه‌تکه شدن حافظه گفته می‌شود. چنین خاطراتی بسیار ناپایدار هستند زیرا فاقد چارچوب روشنی از زمان، مکان، چگونگی، چرایی و نتیجه هستند.

در نتیجه، خاطرات می‌توانند به طور ناگهانی یا غیرمنتظره به هوشیاری حمله کنند و باعث فلاش‌بک و کابوس شوند.

از آنجا که خاطرات تجربیات آسیب‌زا تکه‌تکه هستند، یادآوری یک بخش می‌تواند باعث ایجاد انبوهی از تصاویر تکه‌تکه شده دیگر و همچنین احساسات و افکار دردناک شود. از آنجا که احساس می‌شود آسیب دائماً در حال رخ دادن است، اضطراب و تنش هرگز از بین نمی‌روند.

گاهی اوقات افراد، برای محافظت از خود در برابر این دردها، حس واقعیت را از دست می‌دهند، گیج می‌شوند یا برخی از خاطرات خود را از دست می‌دهند.

از آنجا که آنها قادر به تأمل آرام در خاطرات خود نیستند، ممکن است بیش از حد لازم خود را سرزنش کنند، اعتماد به نفس خود را از دست بدهند و به اطرافیان خود بی‌اعتماد یا حتی برعکس وابسته شوند. در موارد شدید، ممکن است دچار این وسواس شوند که هیچ جای امنی در جهان وجود ندارد و هیچ چیز خوبی در مورد آنها وجود ندارد. وقتی ترس از تجربیات گذشته بیش از حد قوی می‌شود، مرور آسیب‌های گذشته می‌تواند باعث شود احساس کنند که دوباره در واقعیت قربانی می‌شوند.

ریسک پذیری برای ابتلا به این اختلال

هر کسی که یک رویداد تهدیدکننده زندگی را تجربه می‌کند، به اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) مبتلا نمی‌شود. بنابراین، آیا این بدان معناست که افرادی که به PTSD مبتلا می‌شوند، از نظر ذهنی ضعیف هستند؟ در واقع، اینطور نیست.

موارد زیادی وجود دارد که افرادی که قبلاً بدون هیچ مشکلی زندگی می‌کردند، به PTSD مبتلا شده‌اند. چندین نکته در مورد اینکه چه کسی بیشتر احتمال ابتلا به PTSD را دارد، مشخص است. اول، نوع و شدتِ رویداد مهم است. در حالی که ما معمولاً به رویدادهایی مانند تصادفات، بلایا و خشونت به عنوان جرم اشاره می‌کنیم، تجربیات واقعی از فردی به فرد دیگر متفاوت است. سوال این است که آیا این رویداد به اندازه کافی شدید بوده است که قربانی یا نزدیکانش را تهدیدِ واقعی به مرگ کند. طبق یک مطالعه آمریکایی، تنها درصد کمی از قربانیان به PTSD مبتلا می‌شوند، اما این به این دلیل است که بسیاری از قربانیان با تهدید مرگ روبرو نمی‌شوند.

در مقابل، اکثر قربانیان تجاوز و جنگ PTSD را تجربه می‌کنند. این احتمالاً به این دلیل است که این تجربیات همیشه شامل مواجهه با ترس شدید است. دوم، مشخص است که کسانی که پس از حادثه فاقد حمایت اجتماعی بوده‌اند یا استرس قابل توجهی را در زندگی خود تجربه کرده‌اند، بیشتر احتمال ابتلا به PTSD را دارند. همچنین مشخص شده است افرادی که ترشح آدرنالین بالایی دارند، که احتمال بیشتری دارد واکنش ترس را تحریک کند، مانند ورزشکاران و کسانی که افراد را در بحران نجات می‌دهند، نیز در معرض خطر بیشتری برای ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) هستند. کافئین اغلب اضطراب را افزایش می‌دهد، بنابراین افرادی که پس از یک حادثه برای افزایش انرژی خود، مصرف کافئین خود را افزایش می‌دهند، باید مراقب باشند. در نهایت، افرادی که قبلاً چندین رویداد نامطلوب، مانند تروما یا سوءاستفاده در دوران کودکی را تجربه کرده‌اند، در معرض خطر بیشتری برای ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه هستند.

ممکن است متوجه نشوید که علائم شما مربوط به اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) است.
حتی اگر فردی تجربه‌ای تهدیدکننده زندگی داشته باشد، ممکن است نتواند علائمی را که در حال حاضر از آن رنج می‌برد، با آن تجربه مرتبط کند.
اگر علائم بی‌ثباتی روانی بدون دانستن علت ادامه یابد، می‌تواند برای فرد و اطرافیانش دردناک‌تر و خسته‌کننده‌تر از زمانی باشد که علت آن مشخص باشد. تشخیص اینکه این علائم مربوط به یک تجربه گذشته است، اولین قدم به سوی بهبودی است.

علائم و نشانه‌های اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)
علائم رایج اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) عبارتند از:
هجوم ناگهانیِ خاطرات به حافظه‌ی فرد
حتی اگر فکر می‌کنید که آن حادثه یا تصادف را کاملاً فراموش کرده‌اید، ممکن است احساساتی که در طول تجربه آسیب‌زا تجربه کرده‌اید، ناگهان دوباره ظاهر شوند.
این خاطرات نه تنها از ترس، بلکه از ترکیبی از احساسات مانند درد، خشم، غم و درماندگی نیز تشکیل شده‌اند.
اطرافیان شما ممکن است درک این موضوع را که چرا شما ناگهان از نظر احساسی ناپایدار، پریشان، گریان یا عصبانی می‌شوید، دشوار بدانند، حتی اگر هیچ اتفاقی نیفتاده باشد.
همچنین ممکن است حادثه یا تصادف را به وضوح به یاد بیاورید، گویی که دوباره آن را تجربه می‌کنید. کابوس‌های مکرر نیز از علائم رایج اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) هستند.

همیشه عصبی (تحریک پذیری دائمی)
حتی زمانی که خاطرات دردناک دوباره زنده نمی‌شوند، فرد همچنان احساس تنش می‌کند، دائماً تحریک‌پذیر است، به راحتی از چیزهای کوچک وحشت‌زده می‌شود، بسیار گوش به زنگ است و نمی‌تواند به راحتی بخوابد.

اجتناب از موقعیت‌ها یا مناسبت‌هایی که خاطرات را زنده می‌کنند.
عوامل محرک زیادی در زندگی روزمره وجود دارند که می‌توانند خاطرات دردناک را زنده کنند. بسیاری از بیماران مبتلا به PTSD با یادآوری مکرر این خاطرات، شروع به اجتناب از این عوامل می‌کنند. فقط خود بیمار می‌داند چه چیزی او را تحریک می‌کند و حتی ممکن است از آن آگاه نباشد.

حتی اگر از آن آگاه نباشد، ممکن است بدون اینکه متوجه شود، شروع به اجتناب از آن موقعیت‌ها کند. در نتیجه، اعمال آنها محدود می‌شود و اغلب قادر به داشتن یک زندگی روزمره یا اجتماعی عادی نیستند.

بی‌حسی

فرد برای جلوگیری از عذاب خاطرات دردناک، ممکن است نسبت به احساسات و حواس خود بی‌حس می شود. در نتیجه، ممکن است دیگر همان عشق و مهربانی سابق را نسبت به خانواده و دوستان خود نداشته باشد و یا دیگر نتواند با دیگران درد دل کند.

این یک واکنش طبیعی برای محافظت از فرد در برابر خاطراتِ تجربیات دردناک است.

علائم به طور نامحدود ادامه دارند

این علائم در اکثر افراد بلافاصله پس از یک تجربه آسیب‌زا یا ترسناک ظاهر می‌شوند. بنابراین، بهتر است حدود یک ماه پس از حادثه یا تصادف صبر کنید تا ببینید آیا به طور طبیعی بهبود می‌یابید یا خیر.

اگر همین علائم پس از چند ماه ادامه یافت یا بدتر شد، احتمال اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) را در نظر بگیرید و با یک متخصص بهداشت روان مشورت و پشتیبانی حرفه ای بگیرید.

مؤثرترین درمان برای PTSD، درمان شناختی- رفتاری (CBT) است که به تروما می‌پردازد. نمونه‌های بارز آن شامل درمان مواجهه طولانی مدت (PE)، درمان پردازش شناختی (CPT) و درمان حساسیت‌زدایی با حرکات چشم (EMDR) است.

حتی اگر نتوانید تحت چنین درمان‌های تخصصی قرار بگیرید، صرفاً احساس اینکه توسط یک درمانگر قابل اعتماد شنیده و درک می‌شوید، گاهی اوقات می‌تواند منجر به بهبودی شود. هنگام برخورد با مسئله‌ی حساس تروما، درمان اغلب بیشتر به توانایی و سازگاری درمانگر بستگی دارد تا یک درمان خاص. به جای جستجوی تکنیک‌های تخصصی، مهم است که ابتدا یک پزشک یا روانشناس مجاز مورد اعتماد پیدا کنید که با دقت به شما گوش دهد.

داروهای ضد افسردگی مانند SSRI (مهارکننده‌های انتخابی بازجذب سروتونین) نیز طبق دستور پزشک برای PTSD مؤثر هستند. علاوه بر این، اگر علائم افسردگی یا اضطراب را نیز تجربه می‌کنید، درمان این اختلالات ممکن است تسکین قابل توجهی ایجاد کند.

■ رشد پس از سانحه (PTG) [Post-traumatic growth]

رُشد پس از سانحه به یک رشد روانشناختی اشاره دارد که در نتیجه یک رویداد آسیب‌زا، یعنی یک رویداد دردناک یا ناراحت‌کننده که منجر به آسیب روانی می‌شود، رخ می‌دهد (تدسکی و کالهون، ۱۹۹۶). تحقیقات در مورد رشد پس از سانحه تقریباً ۳۰ سال پیش آغاز شد و این اصطلاح به تدریج به رسمیت شناخته شده و تحقیقات پیرامون گسترش یافته است. مفهوم رشد شخصی ناشی از یک بحران چیز جدیدی نیست؛ گزارش‌های متعددی از افرادی که در طول تاریخ بشر رُشد را تجربه کرده‌اند، منتشر شده است. در دهه ۱۹۹۰، این موضوع "PTG" نام گرفت، عمدتاً در ایالات متحده، و تحقیقات تجربی بی‌سابقه‌ای شروع به جمع‌آوری آن کرد. ظهور این موضوع، بازتابی از این واقعیت بود که روانشناسی و پزشکی به طور سنتی در درجه اول بر "مشکلات، کاستی‌ها و جنبه‌های منفی" افراد تمرکز داشتند. این مفهوم به جای تمرکز بر افراد به عنوان افرادی که (جنبه‌های منفی آنها نیاز به ترمیم دارد)، از رویکردی پدیدار شد که به دنبال درکِ رشد و توسعه کل فرد، از جمله جنبه‌های مثبت و منفی، به عنوان افرادی با پتانسیل (تبدیل به جنبه‌های مثبت) بود.

وقتی افراد به رویدادهای «آسیب‌زا» فکر می‌کنند، معمولاً به مواردی فکر می‌کنند که ارتباط نزدیکی با علائم PTSD دارند، یا برای برخی افراد، آسیب‌های ناخودآگاهِ سرکوب‌ شده در دوران کودکی به عنوان زخم‌های روانی طولانی‌مدت باقی مانده‌اند.

نکته کلیدی این است که آیا آن رویداد به عنوان یک شوک قابل توجه، به عنوان یک تأثیر تغییر دهنده زندگی تجربه شده است یا خیر؟!

رشد پس از آسیب عاطفی

پس از تجربه‌ی یک رویداد آسیب‌زا یا بحرانی، تاب‌آوری یکی از سرمایه های روانشناختیِ افراد و فرآیندی از غلبه بر رنج است که منجر به رشد و توسعه روانشناختی می‌شود.

این فرآیندی است که تغییرات مثبتی را در پنج حوزه ایجاد می‌کند:

۱- روابط بین فردی

۲-فرصت‌های جدید

۳- قدرت شخصی

۴- قدردانی از زندگی

۵- رشد معنوی.

ویژگی‌های کلیدی رشد پس از سانحه (PTG)

تعریف : پدیده‌ای که در آن، پس از تجربه درد و رنج عاطفی، فرد نسبت به قبل از آسیب، بالغ‌تر می‌شود.

پنج حوزه رشد :

روابط بین فردی عمیق‌تر : پیوندهای عمیق‌تر با دیگران و افزایش همدلی.

کشف امکانات جدید : یافتن جهت و مسیرهای جدید در زندگی

شناخت قدرت شخصی : احساس اعتماد به خود و قدرتی که از غلبه بر مشکلات به دست می آید.

قدردانی از زندگی : احساس قدردانی بیشتری نسبت به زندگی و لحظات ناب آن.

تحول معنوی : حس عمیق‌تر معنا در زندگی و باورهای معنوی.

نکته: رُشد پس از آسیب «به‌طور خودکار» و در نتیجه‌ی یک تجربه‌ی آسیب‌زا رخ نمی‌دهد، بلکه به‌عنوان بخشی از فرآیند مواجهه و معنا بخشیدن به رنج، پدید می‌آی؛ به تعبیری ُرشدپس از آسیب در حینِ همزیستی با درد ناشی از اختلال استرس پس از سانحه رخ می‌دهد.

شاید یکی از رایج‌ترین تصورات غلط، معادل‌سازیِ رُشد پس از سانحه با تاب‌آوری است. در حالی که هر دو نشان‌دهنده الگوهای پاسخ روانشناختی مطلوب هستند، اما پدیده‌های کاملاً متمایزی هستند که طبق تحقیقات فعلی، به ندرت همزمان در رابطه با یک رویداد مشابه رخ می‌دهند.

نکته قابل توجه در قلب رُشد پس از سانحه، اختلال در فرضیات اساسی روانشناختی فرد نهفته است.

این بی‌ثباتیِ سیستم روانشناختی موجود اغلب در ابتدا منجر به اختلال قابل توجه در بهزیستی و عملکرد روانشناختی می‌شود. به جای یک پاسخ تاب‌آورانه، که دقیقاً با عدم تأثیرپذیری از رویداد یا فقط تأثیر حداقلی و موقت مشخص می‌شود، رشد پس از سانحه اغلب با یک دوره رنج همراه است. برخلاف رشد پس از سانحه، یک پاسخ تاب‌آورانه - یعنی عدم وجود شوک روانشناختی - منجر به گسترش بعدی منابع روانشناختی نمی‌شود، یا فقط بسیار به ندرت منجر به آن می شود.

رشد پس از سانحه (PTG)، فرآیندی که رشد را تقویت می‌کند

رُشد پس از آسیب، پس از یک تجربه (تروما) که باورهای فرد را متزلزل می‌کند، رخ می‌دهد و شامل فرآیندِ بازسازیِ دیدگاه فرد نسبت به زندگی از طریق تأمل شناختی، حمایت اجتماعی، خودابرازی (self expression) و بازنگری روایت فرد از تجربه آسیب‌زا است.

به طور خلاصه، رشد پس از سانحه را می‌توان به عنوان پتانسیل یک سیستم پویا برای سازگاری با رویدادهای ناخوشایند و در نتیجه گسترش منابع موجود آن در نظر گرفت. در سطح فردی، این منابع می‌توانند شامل مؤلفه‌های روانشناختی مانند آگاهی از معنای خود در زندگی، و همچنین جنبه‌های اجتماعی مانند عمق بخشیدن به روابط باشند.

Citable sources

American Psychiatric Association (2013). Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders (5th ed.). Arlington, VA: American Psychiatric Publishing. pp. 271–80. ISBN 978-0-89042-555-8.

Bisson JI, Cosgrove S, Lewis C, Robert NP (November 2015). "Post-traumatic stress disorder". BMJ. 351 h6161. doi:10.1136/bmj.h6161. PMC 4663500. PMID 26611143.

"Post-Traumatic Stress Disorder". www.nimh.nih.gov. Retrieved 13 January 2024.

"Post-Traumatic Stress Disorder". National Institute of Mental Health. February 2016. Archived from the original on 9 March 2016. Retrieved 10 March 2016.

Tedeshi, R.G., & Calhoun, L.G. (2004). Posttraumatic Growth: Conceptual Foundation and Empirical Evidence. Philadelphia, PA: Lawrence Erlbaum.

Tedeschi R, Shakespeare-Finch J, Taku K, Calhoun L (2018). Posttraumatic growth: Theory, research and applications. Taylor & Francis. doi:10.4324/9781315527451. ISBN 978-1-315-52745-1. S2CID 149689169.

Tedeschi, R. G., & Calhoun, L. G. (1996). The Posttraumatic Growth Inventory: measuring the positive legacy of trauma. Journal of traumatic stress, 9(3), 455–471. https://doi.org/10.1007/BF02103658

Tedeschi, R.G., & Calhoun, L.G. (1995). Trauma and Transformation: Growing in the Aftermath of Suffering. Thousand Oaks, CA: Sage.

Abdu'l-Bahá on Suffering and Tests, Baháʼí International Community, accessed Jul 14 2013.

Carver C (2010). "Resilience and Thriving: Issues, Models, and Linkages". Journal of Social Issues. 54 (2): 245–266. doi:10.1111/j.1540-4560.1998.tb01217.x.

Michaela Haas, "Bouncing Forward: Transforming Bad Breaks into Breakthroughs," Atria/Enliven, 2015

Michaela Haas. "What is Posttraumatic Growth?".

Park CL (March 2010). "Making sense of the meaning literature: an integrative review of meaning making and its effects on adjustment to stressful life events". Psychological Bulletin. 136 (2): 257–301. doi:10.1037/a0018301. PMID 20192563. S2CID 23947153.

Linley PA, Joseph S (February 2004). "Positive change following trauma and adversity: a review". Journal of Traumatic Stress. 17 (1): 11–21


برچسب‌ها: Ptsd, ptg, رشد پس از آسیب, روانشناسی
+ نوشته شده در 2026/2/8ساعت توسط علیرضا اعتمادی |

از آنجایی که خود (self) را هسته‌ی نظری و استعاری در شخصیتِ آدمی می بینم؛ و روانشناسیِ خود (Self psychology) و مفاهیم و مقولاتِ وابسته به آن، همواره جزو سلایقِ فکری، روانشناختی و فلسفی‌ام بوده است؛ بر آن شدم که در این برهه از بحران های اجتماعی و سیاسی، جایگاه و نسبت خود (self) را از منظر روانشناسیِ اجتماعی مورد ارزیابی قرار دهم.

خود و اجتماع در رابطه‌ای هستند که می توان آن را یک کثرتِ واحد دانست؛ یعنی در آن همه چیز از خُرد تا کلان، در یک رابطه وابسته و فراگیر بین جزء و کل قرار دارد.

روانشناسیِ اجتماعی را می توان یک روش حمایت روانی-اجتماعی انگاشت که بر ناهماهنگی بین خود (self) و جامعه که زندگی را دشوار می‌کند، تمرکز می کند و به افراد کمک می‌کند تا روش‌های جدیدی برای زندگی و خود-ارتقایی (self-transcendence) کشف و ایجاد کنند که هماهنگی بین خود و اجتماع را ژرف‌تر کند.

مفهوم پویای امر اجتماعی، در برابر ثُبات و عدم تغییر به خصوص در نظام های توتالیتر که به دنبال همگون سازی اجتماعی و تحمیل ایدئولوژیِ مسلطِ خود هستند، مقاومت می کند.

اجتماع در هر لحظه دائماً در حال خَلق جهانی جدید (نهادها، هنجارها و رویدادها و ...) است.

به این معنا، وجود خودِ (self) ما نیز به عنوان عنصری از زیست جهانِ اجتماعیِ خلاق، خلق می‌شود و به مثابه‌ی یک چرخه آگاهی، آزادی و تغییر را باز تولید می کند.

حتی وقتی می‌میریم و خود (self) ناپدید می شود، در نهایت اجتماع و زیست جهانِ انسانی خلاقانه‌تر دست به ایجادِ هنجارها، فرهنگ و مفاهیم نوین جمعی و خود (self) های بدیعِ فردی می زند.

از اینروست که مرگ، حیات و پویاییِ اجتماعی را تضمین می کند و شکاف های میان نسلی را با گفتمان هایی جدید پُر می کند؛ سنت‌ها به روز می شوند و پیرهای خود-محور (self-centered) دیکتاتور و مستبد، جای خود را به جوانانِ خود-آگاه (self-aware) و کثرت‌گرا می دهند.

این همان جنگ اضداد و مفهومِ دیالکتیکیِ هگلی است که سازش بین نیروهای خیر و شر را به وحدتی آنتولوژیک و جامعه شناختی بدل می کند.

اجتماع خلّاق است و دست به خلقِ خود می زند، همانگونه که ما به عنوان سوژه‌های انسانی ، خود (self) را خلق می کنیم؛ (Self-creation).

رابطه بین خود (self) و انقلاب اجتماعی یک فرآیند دو طرفه است که در آن تغییر در آگاهی فردی (self-correction) به نیروی محرکه‌ی تغییرِ ساختار اجتماعی تبدیل می‌شود.

در انقلابات مدنی، حسِ آزادی خود (self-freedom)، هژمونیِ گفتمانِ مسلط را در هم می‌شکند؛ از اینروست که در جنبش های اجتماعی، انسان‌ها فعالانه سعی در شکستنِ ساختارهای متضاد با خود (self) دارند.

بدین گونه که تغییرِ درونی در سطحِ خودآگاهی (self awareness) منجر به تغییر اجتماعیِ بیرونی می‌شود.

عاملیت خود

نقطه شروع یک انقلاب زمانی است که سوژه انسانی، سیستم موجود را زیر سوال می‌برد و حس عاملیتِ خود (Self-agency) را پرورش می‌دهد.

در نهایت تغییرات فردی در آگاهی (self-awareness) به قدرت جمعی تبدیل می‌شود و تغییرات ساختاری مانند دگرگونی‌های سیاسی و اجتماعی را به همراه می‌آورد.

تغییرات سیاسی و اجتماعی، نظام‌های اقتصادی و آزادی‌های جدیدی را به ارمغان می‌آورد که به نوبه خود، خود-آگاهیِ فردی و جمعی را تغییر شکل می‌دهند.

به ویژه در چارچوب نظریه سیاسی، خودسازی مداوم و خودِ انقلابی (Revolutionary self) ، توسط جامعه مدنی ، سازمان‌ها و افراد، عنصری اساسی برای دگرگونی‌های نهاییِ جامعه ، به عنوان یک کل یعنی (انقلاب اجتماعی) را می پرورند.


برچسب‌ها: روانشناسی خود, روانشناسی اجتماعی, علیرضا اعتمادی
+ نوشته شده در 2026/2/2ساعت توسط علیرضا اعتمادی |