در این سال ها با مُراجعان متعددی برخورد داشته ام که حجم زیادی از خرافات و باورهای خرافی را در خود پرورانیده و تحتِ تاثیر این باورها، به انواع ترس و اضطراب و دیگر اختلالات روانشناختی در خویشتن دامن زده اند.

خُرافاتی پیرامونِ موجودات خیالی تا چشم زخم و قدرت فکر و دعانویس و رمال و فال‌بین و شِبه علم و مدیوم ها و اساتید عرفان های نوظهور و...

اما به واقع خرافه چیست؟!
روانشناسی چه نگاهی به خرافات دارد؟!

در روانشناسی، خرافات به عنوان شیوه ای از رفتار تعریف می شود که مبتنی بر ترس از ناشناخته ها و یا باور به جادو یا شانس است.
برای برخی، خرافات به ماهیتِ تصادفیِ شانس معنا می بخشد.

خرافات را می توان آن باورها و آیین های عجیب و غریبی دانست که به نظر می رسد منطق را به چالش می کشند.

باورهایی که برای قرن ها بخشی از فرهنگ بشری بوده اند.

خواه هراس از چشم زخم و دوری از گربه های سیاه و اجنه و شیاطین باشد؛ و خواه برای خوش شانسی و بخت و اقبال و فراوانیِ رزق و روزی.

به اعتقاد برخی روانشناسان، خرافات در امتداد همان زنجیره‌ی اختلالِ وسواس فکری-عملی یا OCD وجود دارد (Brugger & Viaud-Delmon, 2010).
این روانشناسان بین باور خرافی و رفتار خرافی تمایز قائل شده اند.
در اینجا، من به صحبت در مورد باور خرافی می پردازم که اعتقادی است ناشی از ترس از ناشناخته، اعتماد به جادو، شانس یا ادراکِ نادرست از روابطِ علت و معلولی.

در افراد سالم، رفتارِ خرافی می تواند بدون وجودِ باورهای همراه در مورد نیروهای مسببِ غیر موجود رخ دهد؛ مانند:
خرافاتی که ممکن است خوب در نظر گرفته شوند، مثل خرافات خوش شانسی شامل اعداد خوش شانس، سکه های خوش شانس، مهره مار، نعل اسب های خوش شانس، خارش کف دست راست و بسیاری موارد دیگر.

اما خرافاتِ آسیب زا و بد، آن دسته از خرافاتی را شامل می شود که به شکلِ عمیقی باورهای فرد را در بر گرفته اند و به تبعِ آن رفتارها ، هیجانات و حتی روابط او را تحت تاثیر قرار می دهند.

خرافاتی که می‌توان آنها را «بد» در نظر گرفت، بر اساس ترس از ناشناخته استوار است؛ که معمولاً از یک الگوی خانوادگی، فرهنگی، مذهبی و حتی رسانه ای به افراد منتقل یا آموخته شده اند.
این خرافات شامل خرافاتی مانند باور به تئوری های توطئه، قدرت افکار، انرژی افکار، بد شگونی یا نحسی یک انسان یا حیوان، چشم زخم، موجودات غیر واقعی و بسیاری موارد دیگر هستند.
همه‌ی این خرافات پتانسیلِ افزایش اضطراب، القای ترس و ایجاد الگوهای اجتنابی را برای انسان دارند.

اجتناب از این خرافاتِ به اصطلاح آسیب‌زا و بد، به طور بالقوه می تواند باورهای خرافی را به رفتارهای خرافی تبدیل کند، که آنها را در یک پیوستار به OCD نزدیک می کند.
در اختلالِ وسواسِ فکری-عملی، خرافات این قدرت را دارند که بر تفکر و در موارد شدیدتر بر رفتار فرد تأثیر بگذارند.

یک نکته‌ی جالبی که دانیل کانمن در تئوری فرآیند دوگانه روانشناسی (فکر کردن سریع/ آهسته) به آن پرداخته، می تواند در تبیینِ روانشناختیِ خرافات به ما کمک بیشتری کند.

تحت این تئوری، می توان اینگونه توصیف کرد که خرافات از فرآیند فکری سریع و شهودی ناشی می‌شوند نه از فرآیندِ آهسته‌ی تفکر انتقادیِ آگاهانه‌!

تفکر شهودی، اغلب، بیشتر تکانشی و خودکار است، که می‌تواند منجر به تفسیرهای نادرست از واقعیت و جهان اطراف شده و واکنش‌های نادرست را در فرد ایجاد کند.

به هر تقدیر، خرافات همچنان بر زندگی روزمره‌ی تعداد زیادی از ما انسان ها تأثیر می گذارد.
اما آیا تا به حال به این اندیشیده اید که ، مکانیسمِ زیربناییِ این باورهای غیر عقلانی چیست؟
تا آنجا که می دانیم ماهیتِ خرافات، باورها یا رفتارهای غیرمنطقی هستند که مبتنی بر عقل یا روشِ علمی نیستند.

خرافات اغلب شامل نسبت دادن معنا یا اهمیت دادن به اعمال، اشیاء یا رویدادهای خاص هستند، حتی زمانی که هیچ ارتباط منطقی بین آنها وجود ندارد.

اگرچه خرافات، غیرمنطقی به نظر می رسند، اما به عنوان یک مکانیسمِ مقابله‌ای برای مقابله با عدم اطمینان و رویدادهای غیرقابل پیش بینی در زندگی ما انسانها عمل می کنند.
خرافات حتی در هنگام مواجهه با موقعیت هایی که خارج از کنترل انسان هستند، احساس کنترل و راحتی را فراهم می کنند.

از نگاهِ هستی شناختی، نقشِ عدم قطعیت و عدم اطمینان جنبه‌ی اساسیِ وجود انسانی ماست.

ما انسان ها در پیشگوییِ آینده ناتوانیم و نمی توانیم تمام جنبه های زندگی خود را کنترل کنیم. خرافات اغلب به عنوان پاسخی به این عدمِ اطمینانِ ذاتی به وجود می آیند.

هنگامی که افراد، اضطراب یا ترس را تجربه می کنند، ممکن است به خرافات به عنوان راهی برای بازیابی حسِ کنترل و کاهش احساس درماندگی روی آورند.

به عنوان مثال، هنگام مواجهه با یک موقعیت استرس زا، مانند یک مصاحبه شغلی مهم، یک فرد ممکن است لباس خاصی را بپوشد که آن را خوش شانس می داند تا اعتماد به نفس خود را افزایش دهد و اضطراب را کاهش دهد.
در اینجا پوشیدن این لباس می تواند یک حفاظِ روانی در برابر (عدمِ قطعیت در نتیجه) را ایجاد کند.

References

Brugger, P. & Viaud-Delmon, I. (2010). Superstitiousness in obsessive-compulsive disorder. Dialogues in Clinical Neuroscince, 2010 June; 12(2): 250-254.

Kim, S., Kwon, Y., & Hyun, M. (2015). The effects of belief in good luck and counterfactual thinking on gambling behavior. Journal of Behavioral Addictions, 2015 Dec 21; 4(4): 236-243.


برچسب‌ها: دکتر علیرضا اعتمادی, روانشناس, کرج, درمانگر
+ نوشته شده در 2024/11/17ساعت توسط علیرضا اعتمادی |